پست ثابت

سلام دوستای مهربون من.من آراد هستم .مامانم سعی میکنه خاطرات من رو برام بنویسه تا بزرگ شدم بدونم که از اولش بزرگ نبودم با زحمتای اونا بزرگ شدم.خوشحال میشم وقتی که خودم میام صفحات رو نگاه کنم نظر ات دوستام رو ببینم. دوستون دارم
حاجی بابای عزیرم
امروز 16 فروردین 1397...42 روزه که بابام نیست و ما محزون تر از هرروز . حاجی بابای گلم کجایی که دلتنگتم. خیییییلی جات تو خونه کنارمون خالیه...
نویسنده :
شین (نسیم) مامان
8:02
جمله نویسی کودکانه
وقتی محبت تو تک تک کلمه نوشته های فرزندت موج میزنه احساس خوشبختی میکنی مرسی که هستی پسر عزیزم. عاشقانه و مادرانه دوستت دارم ...
نویسنده :
شین (نسیم) مامان
16:51
عشقم آراد
96.5.23
فدای خوابیدنت بشه مامان عزیز دلم ...
نویسنده :
شین (نسیم) مامان
3:08
[center][img:photos/file_12269.jpg]
فدای خوابیدنت بشه مامان عزیز دلم
[/center]
سلام عزیز دل مامان .امشب کلی شاد شدیم با دیدن عکسات و حرف زدن بچگیات . چقدر شیرین و دوست داشتنی هستی عزیزکم سلام عزیز دل مامان .امشب کلی شاد شدیم با دیدن عکسات و حرف زدن بچگیات . چقدر شیرین و دوست داشتنی هستی عزیزکم سلام عزیز دل مامان .امشب کلی شاد شدیم با دیدن عکسات و حرف زدن بچگیات . چقدر شیرین و دوست داشتنی هستی عزیزکم ...
نویسنده :
شین (نسیم) مامان
3:04
آراد بعد از چند سال
خیییلی وقته تنبلی میکنم و خاطرات آرادو نمینویسم .الان پسرم هفت سالشه ومیخاد بره کلاس اول . پسرم کلی عاقل شده .کلاس رباتیک میره .. ژیمناستیک کار میکنه . شعرهای قشنگقشنگ میخونه .خلاصه کلی کارای دیگه.الان عکس اپلود نمیشه بعدا میذارم
نویسنده :
شین (نسیم) مامان
2:30
تولدت مبارک گلم
تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک قربون قد و بالات تولدت مبارک .انشالله اونقدر عمرت دراز باشه تا بتونی به همه خواسته ها و ارزوهای کوچیک و بزرگت برسی انشاالله طول عمر مهم نیست کیفیتش مهمه گلم دلت شاد و لبت خندون همیشه این ارزوی همیشگی مامانه با هر چی شاد باشی باهات شادم و اگه غمگین غمگینم خلاصه دربست مخلصیم اقا دربست امروز ساعت 18:05 روز جمعه د...
برف
سلام جوجو جونم صبح قشنگت بخیر.البته الان خوابی و ساعت ٧:٠٦ دقیقه صبحه آراد گلی پریروز نشسته و داره با خدش صحبت میکنه: آخه ابر ها شما قدر بدین همه جا برف باریدین جز شهر ما منم گفتم پسرم دعا کن تا اینجا هم برف بیاد گل پسرم دعا کرد و از دیشب داره برف میاد پاییز ی لنگه دستکش اراد تو خیابون گم شد و مامان هنرمند نشست برا پسرش از اون دستکشایی ک تا نصفه انگشتن برا عسلش بافت اما عسل خوشش نیومد و میگفت انگشتام همشون یخه اگه برف بیاد من نمیتونم برف بازی کنم چون دستکشم سقف !!! نداره منم دیشب دیدم که برف میاد از ساعت ٥ بیدارشدم و سقف برا دستکش پ...







